فردایی دیگر

"تاجیکستان دوستی فراموش شده"
نویسنده : هومن دولتی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸
 

 

"تاجیکستان دوستی فراموش شده"

 

جناب آقای دکتر دولتی با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار اینجانب  قرار دادید:

 

گفته می شود که مناسبات ایران با کشورهای آسیای مرکزی محدود است. برای گسترش این مناسبات با توجه به پیش زمینه های فرهنگی ای که وجود دارد چه راه کارهایی می تواند اجرا شود؟

همانطور که می دانید منطقه ای که امروزه از آن به نام آسیای مرکزی یاد می کنیم درواقع بخشهای جدا شده فلات ایران هستند که در دست اندازی های روسیه از ایران جدا شدند .بطور مثال سه کشورهای ازبکستان ، تاجیکستان و تر کمنستان طی پیمان آخال و حدود 130 سال قبل به طور رسمی به خاک روسیه اضافه گردید از دیدگاه فرهنگی این کشورها یا محل تولد بزرگان علم وادب ما است ویا محل هجرت و ملتجاء آنان ودر دوره هایی هم مرکز فرمانروایی و فخر ایرانیان بحساب می آمده . اصولا این تاثیر همچنان بر عمق فر هنگ ملتها در این پهنه باقی مانده و در دوران شوروی سابق مردم در این مناطق در رویایی ایران و ایرانی بسر می بردند فی المثل در جمهوری تاجیکستان در پیش از استقلالیت آن سالها آقای لاهوتی که از شعرا و ادبای معاصر بودند سمت وزیر فرهنگ این جمهوری را به عهده داشت جدای از مسائل سیاسی ومناسبات آن دوران مردم تاجیکستان و طبقه روشنفکرچه در آن زمان و چه اکنون از دوران صدارت وی به نیکی یاد می کنند .

 

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
"خدا کفن دزد قبلی را بیامرزد"
نویسنده : هومن دولتی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
 

خدا کفن دزد قبلی را بیامرزد"

نقل است در زمانهای قدیم کفن دزدی بود که پس از دفن مردگان به سراغ آنان می آمد کفن آنها را می دزدید و مختصر خاکی بر روی اجساد می ریخت و می رفت . این فرد همواره از سوی بازماندگان درگذشته مورد لعن و نفرین بود .

تا روزی که کفن دزد در بستر احتضار افتاد پسر را بر بالین خواست و او را وصیتی کرد "ای پسر من به مردم بد کردم تو کاری بکن که مردم که همواره من را نفرین کرده اند برایم طلب آمرزش کنند." پس از مرگ کفن دزد ،پسر به راه پدر ادامه داد اما این بار هنگامی که به سراغ قبری می رفت نه تنها کفن مرده را می دزدید بلکه دندانهای مرده را می شکست و خلاصه به جنازه را هم بی احترامی می کرد کار به آنجا رسید که مردم در کوی و برزن می گفتند "خدا کفن دزد قبلی را بیامرزد که فقط کفن مرده را می دزدید و قدری هم خاک بر او می ریخت اما این یکی ..." و پسر شادمان که به وصیت پدر عمل کرده و مردم برای پدرش طلب مغفرت می کنند .

باری ؛هیچ منظوری نداشتم ، سیاسی هم نبود ، عقیدتی هم نیست فقط خواستم بگویم از زمانی که در مطبوعات داخل کشور شروع به نوشتن کردم آنهم فقط شش ماه بیشتر نیست سومین روزنامه ای که در آن مطلب می دادم لغو امتیاز شد . فرهنگ آشتی هم توسط استاد" رامین" به کلکسیون مطبوعات توقیف شده پیوست . رکورد تازه ای است، در کمترین مدت بیشترین بازدهی، نمی دانم آیا رقم رکورد از 120 نشریه توقیف شده  قاضی "مرتضوی " خواهد گذشت  یا خیر؟ وآیا دعای خیر مردم برای متهم امروز کهریزک خواهد بود؟

 


 
comment نظرات ()
 
به کجا خواهیم رفت ؟
نویسنده : هومن دولتی - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳
 

به کجا خواهیم رفت ؟

امروز اولین روز سال میلادی 2010 است .سال 2009 به ابدیت پیوست مانند بسیاری از آن چیزهایی که دوستش داشتیم و یا به اجبار تحملشان کردیم .جهانی رنگ رنگ و سالی که برای هر کسی یکجوری به پایان رسید و برای بسیاری هم پایانی نداشت.

صبح که بیدار شدم جمعه خمیازه می کشید وطبق عادت معمول خواب آلوده به سراغ کامپیوتر و لپ تابم رفتم و چون عادت صبحگاهی هر روز که سالها است با من است شروع به کنترل اخبار کردم گویی اگر ندانم در جهان چه خبر بوده دیگر طلوع خورشید با اشکال به روند خود ادامه خواهد داد ویا روز نشده ،شب خواهد شد.اینترنت هم اعتیادی است غریب .

 سایتهای مجاز و غیر فیلتر ، و با کمک انواع فیلتر شکنها ،سایتهایی که دهانشان بوییده شده و سخنی از آنچه نباید میزدند بر صفحه شان روزی خودنمایی کرده و به عقوبت فیلتر دچار شده اند، را می دیدم و می خواندم . باری زیاده نمی گویم ، در یوتیوپ ویدویی از آتش بازی سال نو در سیدنی بود بر سبیل علاقه وتجدید خاطره از سفری که چند ماه قبل به آنجا داشتم ویدئو را دیدم .آتش بازی در "هاربر بریچ" سیدنی سالهااست به صورت یک رسم در آمده و برزیبایی این پل می افزاید آنچه مرا به فکر فرو برد فریادهایی بود که در این ویدئو مردم از شادی و شعف سر بر می داشتند و آرزوی سالی خوب را با ته دل فریاد بر می آوردند ، اما افسوس که در یوتیوپ در شب قبل دیدن چند صحنه در مرکز پایتخت کشورم در عاشورا ،مرا آنچنان مغموم کرده بود که هنوز فریادهای خشم و ضجه" خس و خاساک "و "بزغاله ها و گوساله ها  " و"ارازل واوباش"در اعماق وجودم پژواک داشت وصدای چرخها ی ماشین بر بدنها مرا به یاد همان عاشورا یی می انداخت که بدنها زیر سم اسبان ناله نی نوایِ خرد شدن استخوانها را به گوشها می رساند .حقا که"کل الیوم عاشورا وکل عرض کربلا"  وتاریخ است که تکرار می گردد و بازیگران متفاوتند ...(می توانید خودسانسوری به انگاریدش) .

بگذریم ومن ناگهان مقایسه کردم آن غریو شادی را در سیدنی و آن هیاهوی غریب را در کشورم .

استرالیا با کمتر از200 سال سابقه مدنیت و ما با چند هزار، سال افسوس . صد افسوس به کجا خواهیم رفت ؟


 
comment نظرات ()
 
سایه ای سنگین بر سر مردم ازبکستان
نویسنده : هومن دولتی - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٠
 

سایه ای سنگین بر سر مردم ازبکستان

آنگاه که پطر کبیر آرزوی دست نیافته خود را برای اسلافش باقی گذاشت و خود با رویای دست یابی به آبهای گرم جنوب سر بر بستر سرد گور بُرد ، هنوز صدای سم اسبان نادر شاه افشار بر آسیای مرکزی می پیچید . سیزده سال بعد از مرگ نادر طومار دست نشانده او در منطقه ای که امروز بخشی از ازبکستان است پیچیده شد .


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()